خستگی های من

Home || Email || Porfile|| qυєєη || Archive || Links|| posts

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده،
برای شیطنت های بی وقفه،
بیخیالی های هر روزه،
ناز و كرشمه های من و آینه،
خنده های بلند و بی دلیل،
برای آن احساسات مهار نشدنی،
حالا اما،
دخترك حساس و نازك نارنجی درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده!
چه قدی كشیده طاقتم!
ضرباهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند!
چه شیشه ای بودم روزی،
حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم!
به سنگ شدن می اندیشم،
اینگونه اطمینانش بیشتر است!
جای بستنی یخی های دوران كودكی ام را قهوه های تلخ و پر سكوت امروز گرفته است!
این روزها لحن حرفهایم اینقدر جدی است كه خودم هم از خودم حساب میبرم...
در اوج شادی هم قهقهه سر نمی دهم و تنها به لبخندی اكتفا می كنم!
چه پیشوند عجیبی است كلمه خانم!!!
همین كه پیش اسمت مینشیند، تمامی سر خوشی و بیخیالیت را از تو میگیرد و به جایش وزنه وقار ومتانت را روی شانه ات میگذارد!
نه اینكه تمامی اینها بد باشد، نه! فقط خدا كند وزنشان آنقدر سنگین نشود كه دخترك حساس و شیرین درونم زیر سنگینی آن بمیرد!

+ ||سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ || 14:18 || sepideh |


ﻣــــﺮﺍﮐﻪ ﻣﮯﺷﻨﺎﺳﮯ؟؟؟
ﺧﻮﺩﻣﻢ. . .
ﮐﺴﮯ ﺷﺒﻴــﻪ ﻫﻴـــﭽﮑﺲ. . .
ﮐﻤﮯ ﮐﻪ ﻻﺑﻪ ﻻﮮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﮕﺮﺩﮮ
ﭘﻴﺪﺍﻳﻢ ﻣﮯﮐﻨﮯ. . .
ﺷﺒــﻴﻪ ﭘﺴﺖ ﻫﺎﻳﻢ ﻫﺴﺘـﻢ. . .
"ﻏﻤﮕﻴﻦ. . .
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ. . .
ﺻﺒﻮﺭ. . .
ﮐﻤﮯﻫﻢ ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﮔﻴـﺮ"
ﺍﮔـﺮﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍﺑﻴﺎﺑﮯ. . .
ﻣﻨﻢ ﻫﻤـﺎﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺍﻡ. . .
ﺷﺒﻴﻪ ﺑـــﺎﺭﺍﻥ ﭘﺎ ﻴﻴﺰﮮ. . .
ﺍﺯﺷﻠﻮﻏــﮯﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ. . .
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬــﺎﻳﮯ ﻧﺰﺩﻳـﮏ. . .

+ ||شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ || 16:57 || sepideh |


ﺁﺟﺮ ﻣﯽ ﭼﯿﻨﻢ
ﺭﻭﯼ ﻫﻢ...
ﺩﻭﺭ ﺗﺎ ﺩﻭﺭِ ﺑﻮﺩﻧــــﻢ
ﺁﻧﻘـﺪﺭ ﮐﻪ ﺩﯾــﻮﺍﺭﯼ ﺷﻮﺩ
ﺗﺎ ﻫﯿﭻ ﺍﺣﺴـﺎﺳــﯽ
ﻧـﺘﻮﺍﻧــﺪ ﺳَــﺮَﮎ ﺑﮑﺸﺪ ﻭ
ﺳَﺮ ﺑﻪ ﺳَﺮﻡ
ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ …
ﻣﻦ ﺟــﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺩﯾــﺮﻭﺯ ﺟــﺎ ﻣﺎﻧـــﺪﻡ
ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ...
ﺯﯾﺮِ ﺑــــــﺎﺭﺍﻥ ﺷﺴﺘﻢ ﺍﺯ “ ﻋﺸــــﻖ

+ ||شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۴ || 11:12 || sepideh |


ﺩﻟـﺖ ﮐـﻪ ﻣـﯽ ﮔـﯿـﺮﺩ …
ﺩﺭ ﻟـﺤـﻈـﻪ ﻫـﺎﯾـﯽ ﮐـﻪ ﺛـﺎﻧـﯿـﻪ ﻫـﺎ …
ﻣـﯿـﺦ ﻣـﯽ ﮐـﻮﺑـﻨـﺪ ﺩﺭ ﺳـﺮﺕ !
ﺍﺷـﮏ ﻫـﺎﯾـﯽ ﻫـﺴـﺘـﻨـﺪ …
ﮐـﻪ ﺩﺭ ﻋـﯿـﻦ ﺳـﺎﺩﮔـﯽ …
ﯾـﮏ ﺩﻓـﻌـﻪ …
ﻧـﺼـﻒ ﺷـﺒـﯽ ﻋـﺠـﯿـﺐ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﻣـﯽ ﮐـﻨـﻨـﺪ !
ﻭ ﭼـﻪ ﺩﺭﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻗـﺘـﯽ …
ﻋـﺎﺩﺕ ﻣـﯽ ﮐـﻨـﯽ ﺑـﻪ ﻃـﻌـﻢ ﺷـﻮﺭِ ﺍﯾـﻦ ﺁﺭﺍﻣـﺶ...

+ ||شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۴ || 9:50 || sepideh |


گاهی.... 

مجبوری برای راحت کردن خیال دیگران 

خودت رو خوشحال نشون بدی 

ولی چه حیف که درونت 

غوغاست.... 

+ ||چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ || 12:14 || sepideh |


خاطره

 

همیشه خاطراتی هست  

که 

نفس آدم را برای لحظاتی میگیرد...

+ ||دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ || 1:18 || sepideh |


دلم

 

هر وقت دلم گرفت...
لبخند میزنم به یاد کسی که...
برای لبخندش بارها دلم گرفت...

+ ||دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ || 20:39 || sepideh |


محال است ببخشم

کسی را که وسط خنده هایم

وقتی به یادش می افتم

گریه ام میگیرد ...

 

+ ||جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۳ || 0:18 || sepideh |


خسته ام...

 

خسته ام

از روزهایی که گذشت

و

از آینده ی مبهمی

که پیش رو دارم….

+ ||یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۳ || 14:5 || sepideh |


آهنگمو گوش کنید خیلی دوسش دارم حرفای دله خودمه
+ ||چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۳ || 11:17 || sepideh |



همیشه نباید حرف زد

گاه باید سکوت کرد

حرف دل که گفتنی نیست...

باید آدمش باشد

کسی که با یک نگاه

تا ته بغضت را بفهمد...

+ ||شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۳ || 16:1 || sepideh |


خیلی سخته...

به جایی برسی که:

نه هیچ اومدنی آرومت میکنه,

نه هیچ رفتنی داغونت...


ومن به همین جا رسیده ام

+ ||جمعه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۳ || 13:38 || sepideh |


بهار

بهار چشم های تو بود

پلک می زدی شکوفه می ریخت...

حالا انگار

روی زمستان گیر کرده است سوزن فصل ها...

+ ||چهارشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۳ || 23:13 || sepideh |


اعتراف تلخیست .... اما ..

عشقم و آن غریبه ... چقد به هم می آیند!!

 

+ ||یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ || 1:17 || sepideh |


محکم ببار باران...

نم نم علاج زخم هایم نیست...

 

+ ||دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ || 11:43 || sepideh |


این روزا حالم خوب نیست...

دارم مرگو تو وجودم احساس میکنم

 

+ ||شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ || 15:19 || sepideh


غمهایی که چشمها را ...

خیس نمیکنند...

به استخوان رسیده اند...

 

+ ||دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ || 16:19 || sepideh |


نمیدانم کجاست وچگونه میگذرد...

چند وقتیست از "حالم" بی خبرم...

 

+ ||شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ || 0:52 || sepideh |


یک روز دیر

که دیگــَـر،
بازگشت هیچ معنایی نخواهد داشت،

باز خواهی گــَشت!
روزی که در مُرداب قلبَم
هیچ نیلوفَر وَحشی

برای پیچیدَن به دور قامَتت نَمی‌روید
روزی که دیگر،
بهانه‌ای برای زیستَن وجود نخواهَد داشت...

- باز خواهی گـــَشت!
و تمام لحظه‌های سپُرده بر باد
تو را در پیش رویم

- بر خاک می‌اَفکــَـنند
یک روز...

یک روز دیــــــــــــر!

 

+ ||شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ || 17:55 || sepideh |


درد این است

که نمی شود

درد را به کسی فهماند...

 

+ ||جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ || 14:17 || sepideh |


دنیا...

آپلود عکس

برای خودم مردی شده ام

این روزها در سکوت سرسخت

بی صدا گریه می کنم

ولی.....

دنیا مواظبم باش

قلبم هنوز زنانه می زند...

 

+ ||پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ || 13:20 || sepideh |


دلم

دلـم گرفته به قـدر تمام روزهایی که

خندیدم

و همه آدم ها را خنداندم

روزهایی بود که صدای خنده هایم

گوش همه را کر میکرد.....

... اما....

حالا صدای گریه هایم را حتی خودم هم نمی شنوم


دلـم باران می خواهد..... باران


دلـم دریا..... می خواهد


دلـم...


دل...... می خواهد !!!

 

+ ||پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ || 15:17 || sepideh |


روزی

روزی میــرسَد

 

بـــی هیــــچ خَبـــَـــری

 

بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم

 

دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب

 

رآه خــــوآهم افتـــــآد

 

مَـــن کـــه غَریبـــــم

 

چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیـــــآ بـآشــــم

 

همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است...

+ ||پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ || 17:13 || sepideh |


نصیحت

 نصیحتی از من:

درد دلتان را به هیچ کس نگویید

یاد میگیرند چطوری دلتان را به درد آورند...

واقعا این جمله برا خودم اثبات شدست.

 

+ ||شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ || 15:7 || sepideh |


درک کردن من...

ســـــــخت است ...

سخت است درک کردن من که...

غـــم هایــم را خودم میــدانم و دلم ...

که همه تنـــــها لبــخـــندهایم را میبینند ؛

و حســــــرت میـــــخورند بـــخاطر شاد بودنـــم ...

بخاطر خنده هایــــــــم ...

و هیــــــچکس ...

جز خودم نمیـــداند چقدر تنهایــــــــم ...

که چقدر میــــــترسم ...

از باخــــــــــتن ...

از اعتــــمادِ بی حاصل ...

از یــــــخ زدن احساس و قلبــــم ...

و از زندگـــــــــــــــــــــی...

واقعا میترسم...

 

+ ||دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ || 11:31 || sepideh |


هرگز...


هرگز به دیگران اجازه ندهید

قلم خودخواهی دست بگیرند

و دفتر سرنوشتت را ورق زنند

و خاطراتت را پاک کنند

و در پایانش بنویسند حتما قسمت نبود...


+ ||سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ || 11:23 || sepideh |


فریاد...

تو سکوت میکنی فریادم را نمیشنوی...

یک روز من سکوت خواهم کرد...

تو آن روز برای اولین بار مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید...

 

+ ||سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲ || 21:49 || sepideh |


راز...

دوست ت دارم رازیست که...

در میان حنجره ام دق میکند...

وقتی که نیستی...

 

+ ||شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ || 11:59 || sepideh |


خداجونم

خداجونم یه خواهشی دارم ازت:

از این به بعد منو به کسایی که قسمتم نیس عادت نده خواهش میکنم...

 

+ ||چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲ || 17:1 || sepideh |


فعلا همین

امشب خیلی دلم گرفته خیلی........

 

+ ||سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۲ || 1:50 || sepideh |



.::qυєєη-cod::.